ما فقط رفتار خودمان را می توانيم کنترل کنيم ، در عمل هيچ کس نمی تواند ما را مجبور کند به کاری که نمی خواهيم انجام دهيم مگر آن که ما را به شدت تنبيه يا تهديد نمايد وقتی هم کاری را زير فشار تنبيه انجام دهيم به ندرت آن را خوب انجام می دهيم . در اينجا ما در مورد آزادی شخصی خود تجديد نظر می کنيم حال در برابر اين کار با فشار ما چقدر حاضريم از آزادی شخصی خود صرف نظر کنيم . ما برای آن که کنترل زندگی خودمان را در اختيار داشته باشيم بايد ببينيم آزادی برای ما چقدر اهميت دارد .
ما فقط به ديگران اطلاعات می دهيم و از ديگران اطلاعات می گيريم . حق انتخاب ما در اين است که با اين اطلاعات چگونه برخورد کنيم . معلم می تواند به دانش آموز اطلاعات دهد و به او برای استفاده ازاين اطلاعات کمک کند ولی نمی تواند اين کار را به جای دانش آموز انجام دهد.
مشکلات روانشناختی دراز مدت ، مشکلات رابطه ای هستند و مشکلات رابطه ای تا حدودی علت مشکلات ديگری چون درد ، خستگی ، ضعف و برخی بيماری های مزمن (بيماری های دستگاه خود ايمنی) هستند .
بايد تمام ابعاد زندگی مان را بررسی کنيم ببينيم چرا بدبختی را انتخاب کرده ايم و با رابطه ومواجه شدن با آن مساله آن را حل کنيم که چرا آن طور که می خواهيم پيش نمی رود.
مشکل رابطه ای هميشه جزيی از زندگی ماست . نياز نيست خيلی به گذشته بازگرديم مشکل رابطه ای هميشه به يکی از رابطه های حال حاضر بر می گردد با اين وصف که هميشه بايد ملاحظه ی خواسته های ديگران را نيز بکنيم . بر اين اساس می توان به کمک دايره تفاهم آزادی مان را دوباره تعريف کنيم .
- وقايع دردناک گذشته اگر چه با شخصيتی که امروز داريم رابطه دارد اما زنده کردن دوباره آن ، کمک چندانی به کاری که امروز بايد انجام دهيم نمی کند البته قسمت های خوب آن خوب است و تا وقتی تکرار گذشته را انتخاب نکنيم محکوم به تکرارش نيستيم . زيرا ما زندانی گذشته نيستيم .
- ما تحت فرمان ۵ نياز ژنتيکی هستيم : نياز به زنده ماندن ، نياز به عشق و تعلق خاطر ، نياز به قدرت ، نياز به آزادی و نياز به تفريح . اين نياز ها بايد ارضا شوند اگر چه می توان آن را به تاخير انداخت ولی نمی توان منکر شد .نه کسی می تواند آن را برای ما ارضا کند و نه ما می توانيم اين نيازهای ديگران را ارضا کنيم . ما فقط می توانيم نيازهای خود را ارضا کنيم و به ديگران هم کمک کنيم .
- ما از تولد تا مرگ فقط می توانيم رفتار کنيم. تمام رفتارها کلی هستند و ۴ مولفه جدانشدنی دارند ؛ عمل ، فکر، احساس و فيزيولوژی.
رفتارهای کلی معمولا با افعال ، آن هم به صورت مصدر يا اسم مصدر بيان شده بجای آن که بگوييم من دچار افسردگی هستم ، يا من افسرده شده ام ، بگوييم من افسردگی را انتخاب کرده ام يا خود را افسرده کرده ام . بيشتر عامل درونی دارد تا بيرونی . و چون انتخاب کرده ام پس می توانم انتخاب نکنم .
- رفتارهای کلی انتخابی هستند اما ما فقط روی مولفه های عملی و فکری آن ها کنترل مستقيم داريم ، با اين حال می توانيم از طريق انتخاب نحوه عمل و تفکرمان، احساسات و فيزيولوژی مان را نيز به صورت غير مستقيم کنترل کنيم . اگر جه تغيير دادن اعمال و افکارمان کار آسانی نيست ولی اين تنها کاری است که می توانيم بکنيم و اگر به اعمال و افکار رضايت بخش تری برسيم ، مقدار زيادی آزادی شخصی پيدا خواهيم کرد .
و بالاخره قانون طلايی و بديهی : ما فقط می توانيم زندگی خودمان را کنترل کنيم .


