کتاب «هویج پالتوپوش» روایت در هم پیچیدن مرزهای واقعیت و فرو رفتن در جهان رویاها است. جهانی بیمرز که پدیدهها چه طبیعی، چه جانوری رنگی دیگر به خود میگیرند و میتوانند دنیایی تازه بیافرینند که قوانین و قواعد خود را دارد. این روایت را خورشید و خرگوش میسازند. خورشید در آسمان، خرگوش در زمین. یکی بیدار است، یکی در خواب.
یکی میگوید، یکی میبافد. در هر پیچ از روایت، زبان به خود برمیگردد تا مرزهای واقعیت و رویا را با پرسشهای خود جدا کند، اما آن هم نمیتواند. گام به گام خورشید و خرگوش در این بازی زبانی پیش میروند تا نقطهای که خرگوش و خورشید یکی میشوند.